!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیگه آسمونی نداره
من دلم آسمون میخاد
دلم آسمون میخاد
به هر گل می رسم می بویم او را
*****اللهم عجل لولیک الفرج********
(وعده ما هر شب ساعت 23 دعای فرج)
سوره آل عمران آیه 169 و 170
گفت:برای تو نماز , روزه , صدقه , ذکر بجا آوردم خدا خطاب فرمود:
نماز دلیل ایمان توست
روزه سپر آتش تو
صدقه سایه رحمت تو
و ذکر تو موجب نور توست
ای موسی اینها راحع به خود توست
برای من چه عملی انجام داده ای؟
فرمود:بهترین کردارها(حب و بغض) در راه من است.
دوست داشتن دوستان من و دوری از دشمنانم
السلام علیک یا رسول الله و اهل بیته
ممنونم که ....
اما پشیمانان را میپذیرند.
(شهید آوینی)
اگر دردی دارید,حاجتی دارید عاشورا بخوانید.
زیارت عاشورا درد شمارا درمان می کند.توسل پیداکنید و اشک چشم داشته باشید.
تنها راه رسیدن به سعادت,ترک محرمات و انجام واجبات است. راه قرب به خدا همین است و بس.
دست یکدیگر را بگیرید و راه شهدا را که همان راه رسیدن به خدای متعال است ادامه دهید.
(قسمتی از وصیت نامه شهید مصطفی ردانی پور)
***********اللهم عجل لولیک الفرج*******************
مهم اینه که هر جا باشی بهترین باشی
فقط اینه که مهمه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نشسته ام سر راحت خدا کند که بیایی
«اللهم عجل لولیک الفرج»

تمام خاطره ها رو مرور خواهم کرد
نرگس مستور من, با مستی اش مستوری اش
لیک می دان که ماه من سرک خواهد کشید
کلبه درویشی ام را با همه کم نوری اش
شاعر:سعید بیابانکی
|
[سید شهیدان اهل قلم سید] مرتضی [آوینی] اُنسی دیرینه با شهدا داشت، آن شب در معراج شهدای اهواز، قرآن خواند و تا صبح گریست. برای رفتن عجله داشت، روز بعد به میدان مین در منطقه ی فکه رفتیم. پیکر شهیدی بر روی زمین بود. گوشی بیسیم به گوشتهای آبشدهاش چسبیده بود. آن روز مدام میگفت:«بچهها! میخواهیم برویم قتلگاه، نه؟». مقتل شهدای والفجر 1 انتظارش را میکشید. خودش میدانست که او را پذیرفتهاند، باید بار سفر را ببندد. دوست داشت حتی در عالم رؤیا شمشیر امام علی علیه السلام را ببیند، به قتلگاه نزدیک شد آن جا که 50 نفر دست در دست یک دیگر به شهادت رسیدهاند. دوستی با خنده گفت: «قتلگاه هم شبیه همین تپهها و گودالهاست! همینجا مصاحبه را بگیر».
سید خسته ی عشق بود، با صبوری پاسخ داد: «نه اصغر جان! میگردیم تا قتلگاه را پیدا کنیم.» سرانجام قتلگاه را یافت، و از همان جا پرکشید. ساخت فیلم بهانهای بود برای او، دلش هوای رفتن داشت. |
| برگرفته شده از سایت مردان خدا |

گفت :این عملیات ، دیگه عملیات آخر منه . گفتم :خدا نکنه . گفت : اینها همش حرفه ، من چیزی دیدم که یقین دارم این عملیات آخر منه . حتی در میدان صبحگاه موقع سخنرانی گفته بود :
اگر برونسی توی این عملیات شهید نشه ، به مسلمونیش شک کنید !
یکروز کشیدمش کنار و گفتم : راست و حسینی بگو چی شده که اینقدر حرف شهادت می زنی ؟! او حال و هوای خاصی داشت . گریه اش گرفت ، خلی شدید . با ناله گفت :" چند شب پیش ، حضرت زهرا (س) را تو خواب دیدم ،
خود بی بی فرمودند باید بیایی ."
گفتم شاید منظور بی بی این بوده که آخر جنگ انشاالله . گفت : " این حرفها نیست ، توی همین عملیات شهید میشم " و شد ...

در عملیات خیبر، دشمن برای اولین بار از تانک تی 72 استفاده کرد. این تانک از رو به رو منهدم نمیشد و فقط از دو طرف مورد هدف آرپیجی قرار میگیرد. بچهها با خبر رسیدن این نوع تانک روحیهی خود را از دست دادند و دیگر نمیدانستند چه کنند.تانکها با شتاب به سمت خاکریزهای خودی حملهور شدند و نیروهای آرپیجی زن هم کُپ کرده بودند. حاج همت در یک طرح ابتکاری فرمان داد تعدادی لاستیک اسقاطی را با نفت و بنزین آتش زدند و در صحنه نبرد رها ساختند. دشمن با مشاهده دود از طرف صحنه نبرد در جاهای مختلف تصور کرد تانکهای پیشرفتهاش هدف قرارگرفته، به همین خاطر عقبنشینی کرد و تک شدید و برنامهریزی شدهاش به شکست انجامید.
منبع: کتاب فرهنگ جبهه