فرزندان پدر

فرزندان مرحوم افراسيابي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در فعاليت‌هاي انقلابي حضور فعال داشتند و پسر بزرگ اين خانواده كه شهيد سوم خانواده افراسيابي محسوب مي‌شود، پيش از انقلاب، كلاس‌هاي قرآن محله ۱۳ آبان را برگزار مي‌كرد. او بسيار مورد وثوق مرحوم افراسيابي بود و حتي فرزندش را در اين امور ياري مي‌‌كرد.

حاج معمار

مرحوم علي‌محمد افراسيابي معروف به «حاج معمار» از اهالي روستاي «امامه» از توابع شميرانات بود و پيش از انقلاب در محله ميدان ۱۳ آبان تهران زندگي مي‌كرد، فردي بسيار مذهبي و از بنيانگذاران يكي از مساجد منطقه پيروزي بود. مرحوم افراسيابي در فعاليت‌ها و مبارزات پيش از انقلاب به همراه حجت‌الاسلام شيخ‌الطايفه حضور فعال داشت.

مرحوم افراسيابي خود از رزمندگان دلاور دوران دفاع مقدس بود كه عمده اين سال‌ها را به كمك‌رساني به رزمندگان اسلام مشغول بود؛ وي در جبهه‌هاي غرب (گيلان غرب) و جبهه‌هاي شمال غرب (جبهه هزار قله‌ بانه) و مناطق عملياتي جنوب كشور همچون دزفول، انديمشك و زاهدان حضوري تأثيرگذار داشت.

لقمه پاك و حلال

طاهره محمديان، همسر محسن افراسيابي و تنها عروس ابوالشهدا علي‌محمد افراسيابي، گفت: پدرم فقط لقمه پاك و نان حلال را به فرزندانش داد. وي به دادن خمس و زكات توجه ويژه‌اي داشت.

وي ادامه داد: ابوالشهدا در طول عمر پربركت خود هيچ چيز حرامي را نديد و اجازه نداد صداي حرام به گوشش برسد. تنها چيزي كه باعث شد اين خانواده پنج شهيد را تقديم اسلام كند، لقمه پاك بود.

 نخستین شهید

يك روز پيش از انقلاب

نخستین شهید خانواده افراسیابی، «‌ابراهیم افراسیابی» روزی كه حضرت امام  به میهن برگشتند به دیدار ایشان شتافت و پس از زیارت حضرت امام(ره) به خانواده خود اعلام می كند، «من امامی را دیدم كه باید در رهش مبارزه كنم و شهید بشوم» و در روز۲۱ بهمن و در دفاع از همافران نیروی هوایی در خیابان پیروزی مقابل تانك‌های گارد شاهنشاهی در دفاع از پادگان نیروی هوایی و حمایت از انقلاب اسلامی و امام خمینی به شهادت رسید در حالی كه در لحظه شهادت فقط ۱۳ سال داشت.

دومين شهيد

اسماعیل؛ شهید فتح‌المبین

«اسماعیل افراسیابی» دومین شهید خانواده افراسیابی است كه چند ماه پس از ازدواج به جبهه رفت. اسماعیل از نویسندگان ورزشی خوب و از همكاران رهبر انقلاب در روزنامه جمهوری اسلامی بود و با شركت در عملیات فتح‌المبین در سال ۱۳۶۰ در دشت عباس به شهادت رسید؛ شهید اسماعیل افراسیابی در این عملیات موفق می‌شود به همراه دوستانش پل رفائیه را بعد از ۲۴ ساعت محاصره به تصرف خود در آورند و زمینه موفقیت‌های بعدی عملیات فتح‌المبین را فراهم كنند.

 

سومين شهيد

یك دست قرآن و یك دست اسلحه

شهید سوم خانواده افراسیابی «امیر افراسیابی» پسر ارشد این خانواده است كه در عملیات رمضان به شهادت رسید. وی كه فرمانده گروهان بود، شهادت خود را پیش‌بینی كرده بود و یك ساعت قبل از عملیات به یكی از فرمانده گردان‌هایی كه همراهش بوده، می‌گوید و «من در این عملیات شهید می‌شوم» و ساعتی بعد تركش به گلوی این بزرگوار می نشیند. شهید امیر افراسیابی در مراحل اول، دوم و سوم عملیات رمضان شركت كرد و در تابستان ۱۳۶۱ به شهادت رسید.

چهارمين شهيد علمدار جبهه‌ها

«جواد افراسیابی» چهارمین شهید خانواده افراسیابی است كه علمدار جبهه‌ها نام گرفت و از فرماندهان بزرگ جنگ و از نیروهای اطلاعات و عملیات جبهه و یكی از تشكیل دهندگان گروه چریكی اندرزگو بود، این گروه اوایل جنگ با انجام ۲۵ عملیات چریكی تا عمق ۲۵ تا ۳۰ كیلومتري خاك عراق پیشروی كردند.

این شهید والامقام در یك مرحله و در عملیات تنگه حاجیان روی مین می‌رود و پایش از زیر زانو قطع می‌شود؛ وی پس از بهبودی به مكه می‌رود و با وجود مجروحیت و معلولیت در ناحیه پا آنقدر به كاروانیان خود كمك می‌كند كه پای مجروحش دچار خونریزی مي‌شود. عجیب‌تر اینكه هیچ یك از اهالی كاروان متوجه این جراحت و معلولیت نمی‌شود؛ شهید جواد افراسیابی بعد از بازگشت از مكه به شهادت می‌رسد كه به گفته بسیاری از دوستان و همرزمانش یكی از مقبول‌ترین شهادت‌ها نصیب وی شد.

همچنين شهید جواد افراسیابی در عملیات والفجر يك در سال ۱۳۶۲ از ناحیه دست مجروح شده بود، و گلوله تفنگ دوشكا طوری به دست او اصابت می‌كند كه دستش به طور كامل از كار می‌افتد و او با وجود یك دست از كار افتاده و یك پای قطع شده، در عملیات والفجر ۴ در منطقه عملیاتی كانیمانگا و شهر پنج‌وین به عنوان یك نیروی پیشرو در مقابل بسیجیان حركت می‌كند و‌ در قله ۱۹۰۴ كانیمانگا شهید می‌شود. پیكر مطهرش بعد از ۱۷ سال به خانواده بازگشت و در قطعه ۲۶ بهشت‌زهرا(س) تهران در كنار مزار شهید چمران به خاك سپرده شد.

پنجمین شهيد

شهادت پس از جنگ

«حاج رضا افراسیابی» نیز شهید پنجم خانواده افراسیابی است كه بعد از دوران دفاع مقدس در اثر عوارض شیمیایی جنگ تحمیلی و بعد از تحمل سال‌ها درد و رنج به درجه رفیع شهادت نايل شد؛ دو فرزند دیگر علی محمد افراسیابی یعنی  محسن در عملیات‌ مطلع‌الفجر و بیت‌القدس و حبیب افراسیابی در عملیات بیت‌المقدس به درجه جانبازی نایل شدند.

اسوه صبر

جالب است بدانید مادر شهیدان افراسیابی اعلام كرده است، «من آماده‌ام اگر مقام معظم رهبری فرمان دهد بار دیگر دو فرزندم را هم راهی جبهه‌ها كنم.»

خاطره‌ای از شهید «حاج جواد افراسیابی»

شهید جواد افراسیابی حركت‌های انقلابی ویژه‌‌ای را انجام می‌داد و جزء گروهی بود كه این گروه معتقد بودند «دولت اسلامی باید منابع تكاثر یافته نزد ثروتمندان را به محرومین بازگرداند »و من بعد از آشنایی با اين دیدگاه، حاج جواد افراسیابی را نیز شناختم و از طریق او با حاج معمار و دیگر فرزندان این خانواده آشنا شدم و غیر از شهید ابراهیم افراسیابی، افتخار آشنایی با چهار شهید دیگر این خانواده را دارم.

بنده در حالی كه فرمانده سپاه گیلان غرب بودم، تصمیم داشتم برای شناسایی منطقه تنگه حاجیان به منظور طراحی عملیات مطلع‌الفجر به این منطقه بروم كه متوجه حضور جواد افراسیابی شدم كه تازه از مرخصی تهران بازگشته بود؛ او به یكی از افراد گروه چریكی شهید اندرزگو «شهید ابراهیم‌هادی» گفته بود« آقای ا...كرم وارد این شناسایی نشود،‌ چون ممكن است مجروح شود »و با تدبیری كه با شهید ابراهیم‌هادی انديشيدند، بنده را به بهانه حضور در جلسه‌ای در كرمانشاه از رفتن به این منطقه منع كردند و خود به شناسایی رفتند.

شهید افراسیابی در این شناسایی، روی مین می‌رود و مجروح می‌شود؛ او بارها و بارها مراتب دلاوری، شجاعت و ایثار را در جبهه‌ها نشان داد به طوری كه او را یكی از علمدارهای جبهه می‌شناختند، به دلیل اینكه او از ناحیه یك پا و یك دست توان تحرك لازم را نداشت و یك جانباز ۷۰ درصد محسوب می‌شد اما هرگز پايش را از جبهه عقب نگذاشت و در حالی كه پیشاپیش رزمندگانی كه دارای قدرت و توان بالاتری بودند، حركت می‌كرد خود را به قله ۱۹۰۴ كانیمانگا رساند و در آنجا با دشمن جنگید تا به شهادت رسید و پیكرش سال‌های سال در این منطقه ماند تا این‌كه پس از ۱۷ سال به آغوش خانواده بازگشت.

برادرم مرا تشويق كرد

زهرا افراسيابي خواهر ابوالشهدا «علي محمد افراسيابي» مي‌‌گويد: برادرم فردي انقلابي و با ايمان بود، در دوران قبل از انقلاب ما را تشويق به راهپيمايي مي‌كرد و اين امر را بر ما واجب مي‌ديد. او مي‌گويد: در دوران پيروزي انقلاب ابراهيم فرزند 13 ساله برادرم با شوق بسياري خيابان را گلباران مي‌كرد تا اين‌كه روز 21 بهمن 1357 بر اثر اصابت گلوله به ناحيه سر توسط رژيم طاغوت به شهادت رسيد.  خواهر ابوالشهدا «علي محمد افراسيابي» مي‌گويد: شهيدان امير، جواد، اسماعيل و عليرضا نيز يكي پس از ديگري به شهادت رسيدند و برادرم فقط مي‌‌گفت الحمدا....

دعاي پدران و مادران

سردار سعيد قاسمي فرمانده دوران دفاع مقدس در خصوص ابوالشهدا افراسيابي اظهار داشت: حضور پدر شهيدان افراسيابي موجب بركت و از استوانه‌هاي نظام بوده و نفس ايشان بلاها را از سر نظام رفع مي‌كرد.

وي ادامه داد: در فتنه سال گذشته اگر دعا و وجود اين عزيزان در ميدان نبود و اين عزيزان در برابر سكوت و انحرافات خواص ايستادگي نمي‌كردند، ما نمي‌توانستيم در طول هشت ماه اين فتنه را رفع كنيم.

سردار قاسمي با بيان اين‌كه ما با دعاي پدران و خانواده شهدا انرژي مي‌گيريم و از امشب يك مددكار را از دست داديم، خاطرنشان كرد: بر زبان جاري كردن عنوان «پدر پنج شهيد»، شايد راحت باشد ولي آنها از اولاد، جسم و روح خود گذشتند.

وي اضافه كرد: من نمي‌دانم اين پدر و مادر فرزندان خود را چگونه در رژيم طاغوت تربيت كردند كه به مقام شهادت رسيدند. به بركت وجود مقام معظم رهبري و خانواده شهدا بود كه فتنه سال 88 برطرف شد.

همچنين حسين دانش همرزم شهيد «جواد افراسيابي» بيان داشت: مرحوم ابوالشهدا افراسيابي وقتي فرزندان خود را به اسلام تقديم كرد با اقتدا به امام حسين(ع) گفت: «به نام پنج تن آل‌عبا پنج فرزندم را در راه خدا دادم.»

 وي ادامه داد: ابوالشهدا افراسيابي پس از شهادت فرزندانش هيچگاه از مسير ولايت برنگشت و در دين و ايمان وي هيچ خللي ايجاد نشد.

همرزم شهيد «جواد افراسيابي» بيان داشت: مراسم باشكوه تشييع مرحوم افراسيابي نشان از خوب بودن اين فرد داشت. ابوالشهدا افراسيابي فرزنداني تربيت كرده بود كه زبان بنده از وصف آنها قاصر است. شهيد جواد افراسيابي فردي بود كه با دست و پاي مجروح در عمليات شركت كرد و به شهادت رسيد.

مريم افراسيابي، برادرزاده ابوالشهدا «علي محمد افراسيابي» بيان داشت: مرحوم افراسيابي از همان ابتدا انقلابي و متعهد به اسلام بودند و از زماني كه انقلاب اسلامي به ثمر نشست تا اكنون، هيچ‌گاه مسير را گم نكردند.

او ادامه داد: عموي بنده ولايت‌مداري و ايمان را به كمال رسانده بود. وي با چشيدن شيريني انقلاب اسلامي توانست پنج فرزند خود را در اين مسير هديه كند و خود از مسير اصلي انقلاب منحرف نشود.