يكي مي گفت : "تازه رسيده بودم به قرارگاه تاكتيكي و دلم مي خواست حاج احمد
را ببينم . همين طور كه داشتم قدم زنان به طرف قرارگاه مي رفتم ، صحنه
عجيبي ديدم . درميان آن سكوت وخلوتي بعد از ظهر كه هر كدام از بچه ها از
شدت گرما به سنگري پناه برده بود و چرت مي زدند، حاج احمد در كنار تانكر آب
نشسته بود و با دقت و وسواس خاصي ، ظرفهاي ناهار بچه هاي قرارگاه را مي
شست . اول باور نكردم كه حاج احمد باشد ولي وقتي به آرامي نزديك رفتم ،
ديدم كه خود اوست . با خودم گفتم آدم مثل حاج احمد با آن همه يد و بيضا،
فرمانده تيپ ?? حضرت رسول (ص ) و مسوول قرارگاه تاكتيكي باشد و بيايد كنار
تانكر آب ، كاسه بشقابهاي بچه ها را بشويد؟! در همين فكر بودم كه يك هو به
ياد دوربينم افتادم . به تندي ، با دوربين قراضه اي كه روي دوشم داشتم ،
جلو رفتم و قبل از اين كه متوجه شود، او را درون كادر دوربين جا دادم و با
فشار تكمه اي ، براي هميشه ثبتش كردم
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 19:45 توسط عاشق شهادت
|